خرید بک لینک

امسال تاسوعای حسینی

-مصادف شد با هفتم شادروان مهندس ولایتی که اتفاق عجیبی بود؛مهندس ولایتی موسس انجمن قمر بنی هاشم در شهرماست که باید مراسم هفتمش با شهادت قمر بنی هاشم یک بشه،این سوال از صبح توی ذهنم تداعی شده که آیا خدا این تقدیر را براش رقم زده یا خودش این را کنار هم چیده ..آخه تقدیر بنظرمن یک پازل که بیشتر قطعات این پازل از قبل کنار هم چیده شده که گاهی ما رفتارها وبهتره بگم افکارمون قطعاتی از این پازل را کنار هم میگذاریم.اون در وسعش بود که این چنین باشه یا خدا میخواست که این چنین باشه یا ...

-امروز روز تاسوعا خداوند به حرمت قمر بنی هاشم زمین های تشنه را برای لحظه ای سیراب کرد.نکته قابل توجه اینکه تا زمانی که بخاط دارم تاسوعا وعاشورا در نیمه دوم سال ، هر سال بارونی بوده و من دوست دارم این اتفاق را به  این نیت بگذارم که خدا می خواهد ما عاشقان حسین یادمان باشد که اب مهریه حضرت زهرا ست و باید ازش بخوبی استفاده کنیم و آنرا هدر ندهیم

برچسب: قمر بنی هاشم, گازسوزان, مهندس ولایتی, نویسنده: مریم فاضل تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت: 18:46

 نيمه شب روز جمعه بود كه يك پيام روي تلفن همراهم آغاز يك غم بزرگ راخبر داد. مصيبت از دست دادن يك مدير خوب، یك معلم مهربان ، بزرگتر دلسوز آري مهندس ما ازبين ما رفت .مهندس اسدالله ولايتي كه تا يكي دو ماه پيش مديرعامل خوبمون بود پنج شنبه شب به لبيك حق پاسخ داد وبراي هميشه بچه هاي گازسوزان را ترك كرد.

همه بچه هاي گازسوزان در مراسم تشييع ايشون اومده بودند اگر گريه نمي كردند در فكر بودند.هيچ كس باورش نمي شد ديگه هيچ وقت مهندس عزيزمون را نمي بينيم و کسی دیگر جایش را نمی تواند برایمان پر کند.

عکس همراه با لبخندش در اتاق کنفرانس نشان از جای خالی اوست اما جای او در اتاقش است نه سالن کنفرانس...

امروز مسئول دفترش می گفت هر روز منتظرم مهندس زنگ آیفون را بزند و در را برایش باز کنم من این حال را دارم خداوند به خانواده اش صبر دهد که خانه هر گوشه اش بوی پدر را می دهد.

 

برچسب: مهندس ولايتي, گازسوزان, نویسنده: مریم فاضل تاريخ: چهارشنبه 22 آبان 1392 ساعت: 18:37

بدون شرح

برچسب: نویسنده: مریم فاضل تاريخ: سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت: 21:34

 

دکتر علی شریعتی

خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه ي ديوار بگشايي
لبت بر کاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکه اي اين سو و آن سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…


 

 

 جواب سهراب سپهری


منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز
ا‏، من خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

برچسب: نویسنده: مریم فاضل تاريخ: سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت: 21:28

ایشون

 

دسته گل ما آقا ایمان که بزرگترین هدیه ای که خدا بهمون عطا کرده

برچسب: نویسنده: مریم فاضل تاريخ: سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت: 21:24

همیشه وقتی کسی کاری را میخواد شروع کنه یا لباس نو بپوشه یا وسیله جدیدی را استفاده کنه یک روز مبارک را انتخاب می کنه اما من دلم می خواست وبلاگم را بعد از یاد خدا با نام صاحب این ماه شروع کنم

السلام علیک یا سید الشهدا

 

برچسب: نویسنده: مریم فاضل تاريخ: سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت: 21:18

صفحه بندی